اميرعلي اميري-در گذشتههاي نه چندان دور خيلي از فعالين ميادين مبارزه سياسي و به ويژه روحانيوني كه در خط مقدم مبارزه و همچنين در ميان مردم حضور داشتند مخاطب نصايح و توصيههايي از جانب افرادي بودند كه هر چند نيات متفاوتي داشتند، ولي اكثراً ظاهري مصلحت انديش و خيرخواهانه داشتند.
اين افراد به مبارزين سياسي در دوران ستمشاهي كه مشي و مرام ديني و مذهبي داشتند و خود را مقيد به همه احكام دين در مبارزه ميدانستند، ميگفتند: عالم سياست عالم آلودهاي است كه با دين و دينداري سازگاري ندارد و چرا شما كه مقيد به دين و آخرت هستيد، وارد اين دنياي مسئله دار ميشويد. در اين عالم (عالم سياست) قدرت طلبي، تهمت زني، غيبت، افترا، نامردي و ناجوانمردي و... كمترين و كوچكترين گناهاني است كه مجاز و بلكه لازمه پيشرفت در دنياي سياست است و شماها كه اينها را گناه كبيره ميدانيد، چرا در اين وادي وارد ميشويد و همه بارها اين جواب را از علما و روحانيون و مبارزين سياسي مذهبي شنيده و ميشنوند كه سياست متدينين و مشي سياسي دينداران عالمي متفاوت است و در اين عالم اخلاق اسلامي حاكم بر همه منويات سياسي است و احكام ديني ميزان سنجش صحت اقدامات سياسي و تلاش و نيت براي خدمت بيشتر به مردم و بندگان خداوند جايگزين قدرت طلبي است.
جملات رسا و بلندي از بزرگان ديني در اين زمينه و تأكيد آنها براي رعايت اخلاق در سياست و پايبندي به اخلاق اسلامي مطرح و زينت بخش تابلوها و نگارشهاي زيبا و هنري شده است. در تاريخ حكومت دينداران هم در مقاطعي كوتاه نمونههايي از اين نوع سياست و سياستمداران را شاهد بوده ايم. اين بحث ادامه داشت تا اينكه انقلاب اسلامي پيروز شد و حاكميت در كشور ايران بنا به خواست و اصرار مردم به دينداران سپرده شد. اوايل انقلاب حضور در مسئوليتهاي حكومتي بنا به اصرار توسط افراد پذيرفته ميشد به هركسي مسئوليتي پيشنهاد ميشد از ترس اينكه مبادا نتواند به وظيفه خود به خوبي عمل كند يا نتواند عدالت را رعايت كند يا مبادا دچار تكبر و غرور شود و از اين قبيل طرفه ميرفت، شايد مسئوليت را به ديگري محول كنند.
رعايت اخلاق اسلامي، سعي در مشي و عملكرد عادلانه، تواضع و فروتني در برخورد با زيردست و مردم، آزادگي و حريت در اظهار نظر، پرهيز از تملق و چاپلوسي در برخورد با بالادست، عدم دلبستگي به مسئوليت و آنچه با آن بود، عدم تلاش براي توسعه مسئوليت و دوري از قدرت طلبي و استبداد رأي نشانههاي بارز و محسوسي بود كه در اكثر مديران متدين كه به اصرار ديگران مسئوليت پذيرفته بودند ديده ميشد. همه بدون شك معتقد بودند كه هدف وسيله را توجيه نميكند، هر چند هدف مقدس باشد، تا چه برسد به اهداف دنيايي و قدرت طلبي.
گرچه رگههاي ناخالصي نيز در همان اوايل پيروزي انقلاب در سطوح مديريتي كشور و به ويژه سطوح بالا ديده شد و وجود داشت كه با اهداف و نيات خاصي مسئوليتها را گرفته و بدنبال توسعه آن بودند. عناصري مثل بني صدر، قطب زاده بعضي اعضاء كابينه، بعضي استاندارها و موارد ديگري بودند كه خلاف مسير كلي مديريت انقلابي و متدين كشور حركت ميكردند و از فضاي اعتماد و حسن ظن مديران متدين هم سوء استفاده كردند اما آن سالهاي اولي و بخصوص تا سالها بعد در نهادهاي انقلابي و بويژه در ميادين دفاع مقدس و خدمات جهاد سازندگي به وضوح مسئولين، سياستمداران و مديران متخلق به اخلاق اسلامي كه به تأسي از رهبران ديني و روحاني خود و به ويژه امام امت پايبند به اصول اخلاقي و اسلامي بودند ديده ميشدند و بسيار هم محبوب دل مردم و خدمتگزار آنها بودند.
اين فضا را از اين بابت يادآوري كردم كه بدانيم سياست همراه با اخلاق و ديانت چيز غير ممكني نيست اما متأسفانه به مرور كه از روزهاي اولي انقلاب فاصله گرفتيم آفتهايي به اين ارزشهاي گرانبها لطمه وارد كرده و مرتب آنرا تضعيف ميكند بايد اعتراف كنيم كه فرهنگ انتخاباتي بجز در يكي دو دوره اول يكي از ميادين ترويج اين بداخلاقيها بوده است. متوسل شدن به شيوههاي غير اخلاقي، تخريب چهره رقبا، تعريف و القاب اغراق آميز و... راههايي براي رسيدن به كرسي نمايندگي يا بعضي مسئوليتهاي ديگر به تدريج در كشور رايج شد عدم اتخاذ تدابير موثر براي جلوگيري از اين روشها بتدريج به آنها مشروعيت بخشيده و عرف قابل قبولي شده است و متأسفيم كه امروزه شاهد هستيم مديران سطوح بالايي در كشور با استفاده از امكانات حكومتي و تريبونهاي ملي براي پيشبرد اهداف خود كه قطعاً مقدس هم نيستند به راحتي به رقبا، به مخالفين، به مستقلين و به هر كسي كه با او نيستند، با تهمت و افترا و اتهام بياساس هجمه ميكنند و نه تنها اين اخلاق ناپسند به صورت فراگير مورد نكوهش قرار نميگيرد، بلكه در محافل و بعضي حاميان متملق، تحسين هم ميشود.
ما را و مديران ما را چه شده است كه فكر ميكنند ديگر اصل «هدف وسيله را توجيه نميكند» عمرش به سر آمده! آنها را چه ميشود كه فكر ميكنند بقا آنها در تخريب ديگران است! چگونه به خود مجوز تهمت زدن به ديگران ميدهند در حالي كه تهمت از غيبت بدتر و غيبت از زنا بدتر است! آيا حتي اگر هدف به جاي قدرت طلبي بيشتر و توسعه حوزه نفوذ و قدرت و فراهم كردن لوازم خودكامگي خدمت به مردم و اقامه عدل هم باشد اين مجوزي براي تهمتهاي ناروا زدن به ديگران آن هم در تريبونهاي عمومي ميشود؟
تذكر به جايي در نامه اخير برادرمان آقاي دكتر محسن رضايي به روزنامه كيهان در همين باب بود كه ذكر آن خالي از لطف نيست. «متأسفانه امروز تخريب، تهمت و افترا، ابزاري براي اظهار وجود عدهاي در عالم سياست شده است، اميدواريم همه مراقبت كنيم تا به نظام و مردم آسيبي وارد نشود و بدانيم خطر ايمان بدون تقوي در سياست كمتر از جاسوسي براي بيگانگان نيست.»
آيا عدل ميتواند به دست افراد بي تقوي اقامه شود آيا بي تقوايي، بد اخلاقي، قدرت طلبي توسط يك صاحب قدرت عين بي عدالتي و عين ظلم نيست؟ پس چگونه اين وسيله ميتواند هدف عدالت را محقق كند؟ اگر در كشور به اين گستردگي دستگاه قضائي و قضاوت درست شده براي اثبات اتهام و مجازات مجرم و اقامه عدل و احقاق حقوق مظلوم پس چرا يك مدير به خود اجازه ميدهد به جاي پليس و دادسرا و قاضي و مجري حكم و همه عمل كرده و حكم صادر كند و اسم آن را هم عدالتخواهي بگذارد و هر مخالفتي با اين بداخلاقي را هم ضد عدالت و عامل بيگانه و دشمن ملت و مانع پيشرفت معرفي كند؟ و بدتر از آن چرا در مقابل توسعه چنين فرهنگ غلطي كه مطمئناً همه دينداران در بطلان آن ترديدي ندارند سكوت و حتي بعضي مواقع تحسين ديده ميشود ويژگي منحصر به فرد نظام اسلامي قبل از هر چيز همين تلازم تقوي و اخلاق با سياست است و گرنه سياست بدون رعايت اخلاق و تقوي هماني است كه همانطور كه در صدر اين نوشتار ذكر شد متدينين را از ورود به آن نهي ميكردند.